"... زمان مرا به یک مرد بالغ تبدیل میکند. زمان معابد باستانی را هم ویران میکند، و حتی جزایر کهن سالتر را به قعر دریا فرو میبرد.
آیا واقعاً در بزرگترین کلوچه از چهار کلوچهای که در پاکت بود، یک کتاب کلوچهای وجود داشت؟ این سوالی است که بیش از هر چیز دیگری به ذهنم خطور میکند. به گفته سقراط تنها چیزی که میدانم این است که چیزی نمیدانم.
اما اطمینان دارم که هنوز ژوکری هست که در اطراف و اکناف جهان پرسه میزند. حضور او این اطمینان را ایجاد میکند که جهان هرگز به سکون نخواهد رسید. هر زمان، و هر کجا که ممکن باشد، یک لوده کوچک که گوشهای بلند خر و زنگوله به خود آویزان کرده است بیرون میپرد. او به چشمان شما زل میزند و میپرسد شما کی هستید؟ ما از کجا آمدهایم؟"
(راز فال ورق/ یوستین گوردر)
پی نوشت: و این نقشی هست که هر کدوم از ما باید بازی کنه. نقش یک ژوکر.
فرزندانتان فرزندان شما نیستند.
آنها پسران و دختران اشتیاق زندگی به خویشند.
آنها توسط شما به دنیا میآیند، اما نه از شما،
و گرچه با شمایند اما از آن شما نیستند.
(عاشقانهها/ جبران خلیل جبران)
تو زندگی هر کسی ممکنه اتفاقاتی بیفته که خیلی تلخ و آزاردهنده باشه مثل از دست دادن فرزند. اما واقعیت اینه که ما از حکمتش بیخبریم و چارهای جز پذیرش این شرایط رو نداریم، شاید در پشت پرده چیزهای قشنگی در حال جریان هست که حجاب پردهها مانع این میشه که ما همه چیز رو درک کنیم.
به قول جبران خلیل جبران، این زمانی هست که ما تلخ هستیم بخاطر اتفاقاتی که افتاده اما زندگی همچون گذشته سربلند به راهش ادامه میده، و این ما هستیم که باید ازش یاد بگیریم... یاد بگیریم که صبور باشیم و عاشقانه به زندگیمون ادامه بدیم. پس خودت رو بیش از این عذاب نده.
خودت واسم خوندی و من کلام مکتوبش کردم، یادت که نرفته...
بیسبب خود را مرنجان از قضا
نوش جان باید کنی، حق در پیاله هر چه ریخت
حالا وقت عمل هست. پس صبور باش، بگذار مرهم زمان التیام بخشت باشه.
پینوشت: حدود دو ماه از مورخه همیشگی گذشته و تازه امشب یادم افتاد چقدر زود فراموشت کردم. با اینکه هیچ وقت نگاهت رو بر نمیگیری...
اول اینکه سلام عرض کنیم و اعیاد شعبانیه رو خدمت دوستان جان تبریک عرض کنیم.
بعد اینکه، هستیم همین دور و برها... زندگیه دیگه.
خبر قابل عرضی نیست، اگرم باشه همون تکرار گذشتههاست.
فقر بیداد میکنه...
بزهکاری با رشد بیسابقه در بین اقشار خصوصاً جوان در حال گسترش هست...
تورم به گفته بانک مرکزی به مرز سرسامآور5/21 ٪ رسیده...
بازیهای سیاسی با هیجان همیشگی پیگیری میشه و یک مشت آطل و باطل تو سر و کله هم میزنن تا دوزار دهشی اون وسط کاسب شن...
محیط زیست کشور با سرعت نور در حال تخریب هست و ما اسنک میخوریم و ایستکمون رو بیخیال سر میکشیم...
هر شب به لطف چوب کبریتهایی که لای پلکامون میگذاریم بزور سریال ترانه مادری رو نگاه میکنیم تا ببینیم این دوئل فرخ با خانواده و جریان عشق و عاشقی خواهرزاده گرامش به کجا میرسه.
روسیه به گرجستان لشرکشی کرده و سر راهش همه رو تار و مار میکنه و تلویزیون ایران میگه آخی روسیه مورد تجاوز قرار گرفته!!!
سوتیهای دولتمردان آسمانی همچنان ادامه داره و آخرین سوژه ناب جناب آقای دکترکردان هستند!؟
...
اما از همه این ریز و درشتهای روزگار که بگذریم یکی از مهمترین رویدادهای جهان ورزش در حال برگزاری هست و تو این چند روز اولیه که ورزشکاران وطنی روی صحنه رفتند جز عرق شرم چیزی بر جبینمان نقش نبسته.
هر چند که تعداد اندک ورزشکاران ایرانی در مقایسه با کشورهای صاحب نام و مدال در ورزش رقمی محسوب نمیشه و از سیسیتم فشل و از کار افتاده ورزش کشور توقعی نمیشه داشت، اما همچون ادوار گذشته دلمان خوش بود به تک ستارههای وطنی از جمله سوریان و... که هه... زهی خیال باطل همان تک کورسوهای کسب مدالمان هم یکی یکی در رقابت با حریفان فیتیله پیچ شدند تا دوباره یاد این ضربالمثل پارسی بیفتیم که: المپیک آوردگاهیست که گاو نر میخواهد و مرد کهن.
امیدوارم مایکل فلپس آمریکایی با این گونی مدال طلایی که از المپیک پکن کسب کرد و به سرزمین استکباری و البته مادریش ایالات متحده امریکا برمیگرده الگویی باشه برای ورزشکاران و سیسیتم پارینهسنگی ورزش کشور که... آره میشه طلا گرفت حتی اگه برخاسته از سرزمین کفر باشی و یک دوجین ابولفظل تو آستین نداشته باشی.
پینوشت: از این المپیک که چشمون آب نمیخوره و تنها در روزهای باقیمانده امیدوارم واسه حفظ آبرو هم که شده ورزشکاران ایرانی چند تا مدال بگیرن که حداقل تو دنیا بیشتر از این بهانه برای کنار گذاشتنمون نداشته باشن و ما رو به این زودیها فراموش نکنند.
پرسپولیس 3 ـ 1 پاس همدان
حیف نبود این همه هیجان پشت شیشه تلویزیون محبوس شد، در روزی که کریم باقری نشون داد لیاقت عنوان بهترین بازیکن فوتبال ایران براستی برازندش هست.
پینوشت: پرسپولیس برای بزرگی همه ابزارها لازم رو در اختیار داره، امیدوارم از پس بزرگترین حریفشون که خود پرسپولیس هست بر بیان.
بی سبب خود را مرنجان از قضا
نوش جان باید کنی حق در پیاله هر چه ریخت
پینوشت: ما راضیم اوس کریم، بقیش با خودت.
... آره خط میکشم رو دیوار، اونم فقط یکی به مناسبت اولین سالگرد وبلاگم. (اگه عنوان پست براتون آشناست، دقیقاً درست فکر کردین از آلبوم جدید سیاوش قمیشی کش رفتیم... کپیرایت رو عشق است).
و اما برسیم به اصل مطلب که، حدوداً سال گذشته همین موقعها بودش که استارت این وبلاگ خورد (هه... اونم چه وبلاگ درپیتی) البته درپیت بودن و نبودن چیز مهمی نیست تو این زمونه، مهم این هست که همیشه حضور داشته باشی و خوب ما هم که جزء همین ملت همیشه در صحنه هستیم (اعتماد به نفس رو حال کردین).
... بگذریم به قول عارف گرانقدرمولانا: تلاش بیهوده به از خفتگیست. لذا بنده هم تصمیم گرفتم علیرغم شروع دوران (شما بخونید مقدس!!!) سربازی، چون سنوات گذشته شروع کنم به نوشتن وبلاگ و خوب بماند که در این یکسال بدلیل گرفتاریهای خدمت و ... کلی در تآمل با خوانندگان وبلاگ ضعف داشتیم، اما انشاا.. امیدوارم در سال جدید با داشتن زمان بیشتر بتونم پربارتر از گذشته بنویسم.
بهتر من زودتر برم چون صدای صاحبخونه (برادر ارجمند) در اومده تا بیشتر از این شاکی نشده بریم تا وقتی دیگر.
پینوشت: دوست داشتم بنویسم از خسروی عزیز اما هنوز تو شوک از دست دادنش هستم... روحت شاد.