تبليغاتX
سیاه سفید خاکستری
اطلاعیه
 

 

 

 

 

به پشت شیشه مراجه بفرمائید.

 

 

به اطلاع ساکنین محترم محله وبلاگستان می‌رسد که این وبلاگ بدلیل مشغله زیاد نویسنده وبلاگ، حداقل تا چند ماه آینده کما ‌فی‌سابق و همچون گذشته یک‌ خط در میون بروز می‌شود. پس لطفاً خوشحال نشده و مانند روزهای گذشته با رعایت نوبت (البته قانون حق تقدم با خانم‌ها می‌باشد، لازم‌الاجراست و با متخلفین در صورت فرار نکردن و رسیدن زورمون گفتمان خواهد شد) سر بزنید تا هم خیری در آن دنیا (چون نسیه هست گفتم ها!!!)  و کلی حرص در این دنیا بخورید. این اطلاعیه هم جهت روشن شدن تکلیف شما و اذهان عمومی بید پس لطفاً سوال نفرمائید (البته اگر هم داشتید دندمون نرم در خدمتیم).

                                                             (با تشکر روابط عمومی وبلاگ سیاه سفید خاکستری)

 

 

 

خوب واسه اینکه تا بروز شدن بعدی وبلاگ که نمیدونم کی هست دست خالی نرید یک کتاب خوب رو بهتون معرفی کنم.

 

"... به هر حال اعتقاد به یک عقیده، هر اندازه که صحیح باشد، اگر نتواند به یاری محتاجان بیانجامد، مسخره و بی‌اساس است..."

                                             (راز تولد/ نوشته: یاستین گوردر/ ترجمه: مهرداد بازیاری)

 

 

یاستین گوردرنویسنده خوب نروژی بعد از رمان دنیای سوفی که برای او شهرت جهانی به ارمغان آورد و در پی اون با نوشتن رمان راز فال ورق این موفقیت‌ها تداوم پیدا کرد، متعاقباً چند کتاب دیگه رو روانه بازار کرد تا علاقه‌مندانش رو راضی کنه اما خوب در نقدهایی که از کارهای بعدی او شده خلاقیت کمتر و بقول معروف بازاری نویسی چیزی بودش که در مورد کارهاش گفته می‌شه، اما در نهایت این شما هستید که به عنوان خواننده کتاب نظر نهایی رو مي‌دید که آ‌یا این کتاب همچون کارهای قبلی نویسنده تونسته شما رو راضی کنه یا خیر؟ بنظر من یاستین نویسنده توانایی است که مسائل رو خیلی خوب به چالش می‌کشه و ذهن خواننده رو خوب درگیر داستان‌هاش می‌کنه و در این بین تلنگرهای خوبی به افراد برای تعمق بیشتر در مورد مسائل مهم زندگی می‌زنه.

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت: خیلی بی‌ربط هست می‌دونم اما... آی آزادی... آزادی، کجایی که یادت بخیر.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:36  توسط امیر  | 

و فردا روز دیگری‌ست
 

 

 

                 persepolis

 

 

حدود ۴ ساعتی می‌شه که وارد روز یکشنبه شدیم. 29 اردیبهشت ماه سال 1387.

چند ساعتی هم می‌شه که از قهرمانی تیم پرسپولیس در هفتمین دوره لیگ برتر می‌گذره. تتیر اول اکثر قریب به اتفاق سایت‌ها و وبلاگ‌ها پرسپولیس و قهرمانی اون در لیگ برتر هست. قهرمانی که بیشتر به یک معجزه شبیه بود.

و خوب اگه انصافاً بخواهیم بگیم خداوند می‌خواست گوشه‌ای از عدلش رو یک بار دیگه به رخ بنده‌هاش بکشه خوب موقعی رو انتخاب کرد، نه بخاطر اون شش امتیاز کسر شده  که می‌تونست خیلی زودتر از این‌ها تکلیف قهرمان لیگ رو مشخص کنه، نه، بخاطر این مي‌گم که شاید تو این وانفسای زندگی تو این مملکت که فشار زندگی و هرج و مرجی که گریبان این مردم رو گرفته و اونها رو از نفس انداخته، خوب می‌دونست در جایی که لذتی برای زنده بودن و زندگی کردن نمونده خوب بهانه‌ای هست که دل خیلی از بنده‌هاش رو شاد کنه و فریاد شادی رو که با تمام خلوص سر دادند حتی به بهانه یک گل هم که باشه به نمایش بگذاره. آره خداوند خوب و به موقع نشون داد که عدالت برای او تعریف یکپارچه‌ای داره و مثل بنده‌هاش با گذاشتن بند و تبصره کانالی برای سو‌ء‌استفاده نمی‌گذارد.

 هر چند تب و تاب این قهرمانی و حواشی و نقد و بررسی این بازی و پیامدهای اون تازه از امروز استارت می‌خوره و تا مدت‌ها خوراک رسانه‌های ورزشی ما خواهد بود،‌ اما اینم مثل خیلی از لحظه‌های دیگه زندگی به خاطره‌ها پیوست.

حالا که چند ساعتی از اون 90 دقیقه پر تب و تاب می‌گذره راحت‌تر می‌تونم برگردم و مروری بکنم به این بخش از خاطره‌های زندگی‌ جایی که برای یک عده که علاقه‌ای به رنگ سرخ ندارند لحظه‌های دردآور بودی اما برای دیگرانی که به این تیم و به این رنگ عشق می‌ورزند لحظه‌های باشکوهی بود که از خوشی سرمست بودن و مرور اون گل لبخند رو بر لبانشون می‌نشونه.

و این خاصیت فوتباله. فوتبال یعنی زندگی و زندگی یعنی فوتبال. شاید برای اون دسته از افرادی که فوتبال هیچ نقشی در زندگی‌شون نداره دیدن همچین جمله‌ای خیلی اغراق آمیز باشه اما این یک واقعیت جدا نشدنی از زندگی مردمان این روزگار هست که محدوده جغرافیای خاصی رو هم در بر نمی‌گیره و  این از فاکتورهای بارز ورزش فوتبال هست.

وقتی برنامه برزیل سرزمین فوتبال از شبکه دوم سیما پخش می‌شد، هر چند به دلیل محدودیت‌هایی که در رسانه ملی برای نشون دادن مستندی از زندگی و عشق مردم برزیل یعنی فوتبال کار سختی بود و خیلی از زیبایی‌ها به همون دلایل بالا که گفتم کمتر به تصویر کشیده شدند اما از دیدن این برنامه لذت زیادی می‌بردم.

در سرزمینی که هر کودک برزیلی در لحظه تولدش چند دلاری بدهکار هست بخاطر شرایط بد اقتصادی، اما این فوتبال هست که باعث شده این سرزمین انقدر شاد و پرهیاهو به حیاتش ادامه بده و نور امید برای مردم این کشور در دلاشون زنده بمونه.

شادی خیلی‌هایی که علاقه‌ای به فوتبال ندارند وجود همچین مسئله‌ای رو به سخره بگیرند که چرا این موضوع باید اهمیت داشته باشه، اما چیزی که به ذهن من می‌رسه این موضوع هست که شادی و غمی که در نتایج فوتبال می‌گیریم چیز جدایی از غم‌ها و شادی‌های ما در زندگی روزمره کم نداره، در جایی که فقیر و غنی، با سواد و بی‌سواد، با منصب و بدون منصب در کنار هم چشم به ساق پای بازیکنانی می‌دوزند که بخشی از وجود ذاتی اونها و رفتارهای اونها رو به صحنه می‌کشند مثل یک تأتر یک نمایش.

جایی که شما گذشت، خودخواهی، وحدت، فردگرایی، منیت، ایثار، جوانمردی، یکدلی و خیلی دیگر از پارادوکس‌های رفتاری رو که هر کدوم از ما در وجودمون داریم و در زندگی اونها رو انجام می‌دیم در قالب حرکاتی خیره‌کننده با توپ برای ما به نمایش می‌گذارند تا سرانجام بعد از 90 دقیقه کارنامه اعمالمون رو با نتیجه‌ای که گرفتیم به دستمون بدهند.

اما همچون همیشه و بعد از تمام این هیاهو‌ها، باز هم زندگی به راهش ادامه می‌ده سربلند و سرفراز و این ما هستیم که باید همچون او برای شروعی دیگر از جا برخیزیم با نگاه به آینده.

آره پرسپولیس قهرمان شد تا آسمان ایران سرخ سرخ باشد و دل میلیون‌ها ایرانی در سراسر گیتی شاد باشد. و این لذتی هست که من از فوتبال و لحظه‌هایی زیبایی که خلق می‌کنه در زندگیم می‌برم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت1: البته نوشتن در مورد نکات فنی و حاشیه‌ای بازی رو شومن محبوب ایرانی‌ها عادل فردوسی‌پور (که قیافش با اون لپ‌های کشیده شده دیدنی بود بعد از بازی!!) تو برنامه‌اش براتون می‌گه پس تا دیدن برنامه 90 صبر کنید. اما نکته‌ای که در مورد آقای افشین قطبی به ذهنم می‌رسه این هست که افشین قطبی می‌تونه نماد خوبی باشه از یک لیدر موفق ورزشی که رویایی قهرمانی که برای پرسپولیس داشت رو تا آخرین لحظه دنبال کرد و تا سرمنزل مقصود اون رو رها نکرد. جایی که تفاوت او رو با مربی‌های معمولی نشون می‌ده و او می‌تونه الگویی خوبی باشه برای هر ایرانی که بدون هراس از نرسیدن برای دست‌یابی به اهداف زندگی‌شون جسور باشند و امیدوار.

پی‌نوشت2: بعد از مدت‌ها ننوشتن هم عقده ننوشتنم رو خالی کردم و هم عقده ورزشی علی‌الخصوص پرسپولیسی ننوشتنم در طول فصل رو که به بهانه این چند روز حسابی از خجالت خودم در آمدم و چه لذتی داره. آی حال می‌ده آی حال می‌ده... کری‌خونی و کری‌نویسی... قرمزته داداش.

پی‌نوشت3: خوب قهرمانی پرسپولیس فقط برای پرسپولیسی‌ها نبود برای تمام ایران بود بقول عادل یکجورایی سپاهان تو این چند ساله انقدر چغر شده بود تو فوتبال این مملکت که هیچ کس دوست نداشت قهرمان بشه حتی خود خدا.

پی‌نوشت4: و چه روزی بود دیروز، قهرمانی پرسپولیس، عطر کتاب و حض بردیم از چرخیدن در کتاب فروشی‌ها، تولد خواهرزاده گرامی و کلی ترکاندن لاو در کنار کری‌ خواندن برایش، و روز بزرگداشت خیام، روز شاعری که مجنون روزگار بود.

اما با طلوع دوباره خورشید روز دیگری آغاز می‌شود برای من برای تو. بقول ماندلا باید دوید با تمام وجود به دنبال این زندگی (سگی!!!).

 

 

 

برخیز و مخور غم جهان گذران

وین یکدم عمر را به شادی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی

نوبت به تو خود نیامدی از دگران

                                                                  (خیام)

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 4:14  توسط امیر  | 

از جهنم تا بهشت
 

 

 

       

 

 

پرسپولیس

 

 

           پرسپولیس 2 1 سپاهان

 

 

 

 

                      افشین قطبی: خدا هم پرسپولیس رو دوست داره.

 

 

           این رویا نیست یک واقعیت است. پرسپولیس قهرمان لیگ برتر ایران شد.

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت: پرسپولیس امروز برای فقط پرسپولیسی‌ها بازی نکرد برای تمام ایران بازی کرد.

تبریک به همه اونهایی که پرسپولیس رو دوست دارند در تمام غم ها و شادی هاش.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:1  توسط امیر  | 

خیام
 

 

 

اسرار جهان چنانکه در دفتر ماست

گفتن نتوان که آن و بال سر ماست

چون نیست در این مردم نادان امنی

نتوان گفتن هر آنچه در خاطر ماست

 

 

 

 

 

"غیاث‌الدین ابوالفتح {ابوحفص} حکیم عمر خیام نیشابوری (527-439 ه.ق/1123-1047 م) در روزگار سلجوقیان یکی از درخشان‌ترین  دوره‌ تاریخ ایران از حیث ظهور نوابغ و بزرگان علم و اندیشه می‌زیست.

... تنها یکبار برای سفر حج از نیشابور خارج شد  و باری دیگر به بخارا و بلخ و سرخس و به روایتی به بغداد و دیگر هیچ. همه عمر را به تدبیر در علوم ریاضی و فلسفی گذرانید و خستگی ناشی از این اشتغالات را با سرودن رباعیات زدود اگرچه شهرتی که از سرودن همین اشعار پیدا کرد به هیچ روی قابل مقایسه با تأملات فلسفی و علمی وی نیست..."

 

 

تکیه بر جای بزرگان پیشکشم، حتی حرف زدن و بازگوی اندیشه چنین فرزانگانی هم معرفت وجودی می‌خواهد و هم سواد علمی که بنده ازهر دو معذورم. پس تنها کاری که در توانم هست معرفی کتاب با ارزشی هست که توسط استاد محمدرضا قنبری در شرح احوالات و زندگی حکیم عمر خیام نیشابوری تألیف کردن و خدمتتون معرفی می‌کنم. هر چند دوستانی که سابقه همراهی بنده در وبلاگهای گذشته رو دارند با این کتاب که قبلاً هم معرفی کرده بودم آشنا هستند اما از اونجایی که تکرار زیبایی زیباست لازم دونستم تا این کتاب رو معرفی کنم.

شاید پاسخ خیلی از سؤالات شما هم مثل بنده در مورد نگاه خاص خیام به زندگی و پارادوکس همیشگی در رباعیات او را با خواندن این کتاب پاسخ داده شود.

پارادوکسی که نه تنها من و شما بلکه تمام بشریت رو به چالش کشیده و فکر می‌کنم خیام از معدود افردی هست که بخوبی اون رو درک کرده  و در رباعیتش اون رو به چالش کشیده.

این آمدن و رفتن من بهر چه بود؟ سوالی که فلسفه بودن بشریت هست، فلسفه خلقت. جایی که وقتی پاسخی براش پیدا کنی دیگه گلایه‌ای از این زندگی نداشته باشی.

 

بقول زنده یاد صادق هدایت: (... فلسفه‌ی خیام هیچوقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانه‌های در ظاهر کوچک ولی پر مغز تمام مسائل مهم وو تاریک فلسفی را که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری را که جبراً به او تحمیل شده و اسراری را که برایش لاینحل مانده مطرح می‌کند. خیام ترجمان این شکنجه‌های روحی شده، فریادهای او انعکاس دردها، اظطراب‌ها، ترس‌ها، امیدها و یأس‌های میلیون‌ها نسل بشر است که پی در پی فکر آن‌ها را عذاب داده است...).

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:28  توسط امیر  | 

یک قدم تا رستگاری
 

 

 

                                                 کریم باقری  

 

                                        پرسپولیس 4 – 1 صباباتری

 

        پیش به سوی قهرمانی

 

                                                        

 

 

پی‌نوشت: برای دیدن قهرمانی پرسپولیس لطفاً تا روز شنبه منتظر بمانید. برای خواندن گزارش بازی لطفاً به اینجا یک سری بزنید.

                                                   قرمزته

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:13  توسط امیر  | 

ارتباط
 

 

 

 

"هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود  که می‌داند باید از شیر تندتر بدود وگرنه طعمه او خواهد بود و شیری که‌ می‌داند باید از آهو تندتر بدود وگرنه از گرسنگی خواهد مرد . مهم نیست شیر باشی  یا آهو، مهم این است که با شروع آفتاب با تمام  توان شروع به دویدن کنی."

                                                                                        (نلسون ماندلا)

 

 

 

 یک روز یک جایی ماندلا این جمله زیبا و عمیق رو برای مردمش گفته، و یک نفر اون رو  یادداشت کرده و حالا امشب یک نفر این جمله رو برای من مسیج کرده.

و این نقش ارتباطات و ابزارهای ارتباطی هست که کمک می‌کنند به ما انسان‌ها برای دادن امید، عشق و صلح بیشتر در کره زمینی که در اون و در کنار هم زندگی می‌کنیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت: نمی‌دونم دقیقاً روز جهانی ارتباطات رو باید به کی تبریک گفت؟ به ادیسون که برق رو اختراع کرد یا به گراهام‌بل که تلفن رو و یا دیگرانی که در ساخت این ابزارها نقش‌آفرین بودند، اما مهم‌تر از همه این آدم‌ها باید این روز رو به کسانی تبریک گفت که از این ابزارهای ارتباطی در جهت اشاعه بیشتر صلح، آزادی و گسترش رفاه برای همه در این کره خاکی به نحو احسن استفاده می‌کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:50  توسط امیر  | 

اصول از یاد رفته
 

                                             

 

خوب بعد از مدت‌ها دوباره سلام. روم به دیفال واسه این همه نبودن، زندگی دیگه چیکار می‌شه کرد، بگذریم...

فیلم "جایی برای پیرمردها نیست" رو نگاه کردم، به خود فیلم و بد و خوبش و... کاری ندارم، نکته‌ای تو این فیلم دیدم که برام خیلی جالب بود و اونم در شخصیت چیگور، همون قاتل روانی که به راحتی آب خوردن آدم می‌کشت.

اصول...

اصولی که چیگور در زندگی و کارش بهش احترام می‌گذاشت و پیرو اون بود و همین راز موفقیت یک قاتل روانی بودش.

 صحنه آخر فیلم و حضور چیگور برای کشتن همسر لیولین خیلی جالب بود، برگشتن برای قولی که به یک آدم مرده داده بود برای کشتن همسرش. این که چیگور برای کشتن یک انسان اومده بود خوب چیز قشنگی نیست اما این موضوع که به اصولی که در زندگیش به اونها اعتقاد داشت چقدر پایبند بود خیلی مهم هست.

کاش همه ما آدم‌ها هم تو زندگی‌مون به اصولی که حداقل برای خودمون تعریف می کنیم پایبند بودیم و براشون ارزش قائل بودیم.

اما متأسفانه مشکل بیشتر ما آدم‌ها اینه که برای خودمون اصولی رو می‌گذاریم و خودمون هم بهش پایبند نیستیم.

جایی که باید تصمیم بگیریم و منافع ما با اصولمون در تضاد هست، اون موقع هست که می‌تونیم ببینیم چند مرده حلاجیم و تا کجا به خودمون و اصولمون پایبند هستیم.

می‌تونه این اصول رعایت تعهدات اخلاقی به همسر و خانواده باشه تا رعایت انصاف و پایمال نکردن حقوق دیگران و...

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت: خوب بعضی وقتها لازم هست حس وبلاگ‌نویسی رو از یک جایی دوباره از سر گرفت، بهونه این پست هم شخصیت چیگور بودش، شاید یک جور حسادت به یک قاتل روانی برای چیزی که کمتر تو وجود عاقلان دیده می‌شه.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:23  توسط امیر  |