خیلی لوس و تکراری هست میدونم، اما برای روشن شدن اذهان عمومی هم که شده باید یادآوری کنم که گرفتاریهای روزمره و چند روزی هم سفر باعث شده که اینجا از اول سالی یک جورایی مثل بچه یتیمها بیفته یک گوشه و کسی هم یک نگاهی بهش نکنه.
روزگار همینه، عیب نداره مهم اینه که من خیرهتر از همیشه و بدون هیچ بازدیدکنندهای دارم اینجا رو میچرخونم اونم با این اوضاع (کدوم اوضاع؟... مگه فضولین!!! با این اخلاق شاکیم میشم که چرا کسی یادی از ما نمیکنه).
اما خارج از شوخیهای بینمکم، برای انجام یک کاری رفته بودم تهران تازه امروز چشممون به جمال شهر بارون زدمون روشن شدش. جرأت میکنم و یک نفس نیمه عمیق میکشم با آلایندگی کمتر هوا و وارد شدن منوکسید کربن کمتر نسبت به هوای تهران. به هر حال تهرونیها باید تو همه چی اول باشن از تریپهای تینیجری گرفته تا آلودگی هواشون، از این بابت خوشحالم که هنوز یک بچه شهرستونی هستم.
شاید به تهرونيها بر بخوره اما از شهر خاکستریشون بدجوری دلم گرفت. دیدن چهره آدمهایی که قیافههاشون هر روز بیشتر شبیه ماشینهای انساننما که بیتفاوت از رویدادهای دور و برشون از کنار هم میگذرند میشه، بدجوری تو ذوق آدم میزنه و اختلاف طبقاتی فاحش که چهره مذموم اون رو تو شبهای تهران خیلی راحتتر میشه لمس کرد فارق از هیاهوی روزانه که همه چی اون وسط گم میشه.
شاید واسه اینه که شبهای تهران رو از روزهاش بیشتر دوست دارم، چون اون نقاب رو، رو صورتش نداره و خود واقعی این شهر رو میشه دید.
دیدن مادری که از شرم روش رو گرفته و دخترهای نوجوونش تنها ساعتی رو که معلوم نیست مال پدرشون هست یا نه گوشه تاریک پیادهرو جلوی معدود عابرهای پیاده که ساعت 11 شب شتابان به سمت خونههاشون میرن گرفتند خیلی تأمل برانگیزه، در حالیکه تنها چند متر اونطرفتر صدای قهقهه جماعت موسوم به مرفهین بدون درد که تو فست فود دور هم جمع شدند و از شیرینکاریها (یا شایدم گندکاریها) این هفتهشون برای هم دیگه تعریف میکنند و قرار مدار سفر آخر هفته و انتخاب این که با کدوم ماشین برن فاز بیشتری میده، خیلی روح آدم رو آزار میده.
گفتهها از این شهر خاکستری زیاد هست اما...، البته این رو هم بگم همه ایران سرای من هست و دیدن این مناظر تو همین شهر خودم و یا جاهای دیگه چیز عجیبی نیست اما شاید تهران به عنوان نمونه بارز و شفاف این حقیقت تلخ جامعه ایرانی گزینه بهتر و ملموستری باشه.
هر چند هنوز هم انسانهایی که قلبشون خاکستری نشده تو این شهر زیاد هستند اما باید اغراق کرد اونهام مثل خیلی از داشتههای خوبمون رو به زوال هستند و حضورشون کمرنگتر از همیشه شده مثل پرستوهای مهاجر که بدنبال آشیانه در جای دیگر به فکر کوچ کردن هستند.
عطار این عارف و حکیم خردمند نیشابوری خوب فال این روزهامون رو زده بود که ما اندر خم یک کوچه گرفتاریم، هفت شهر عشق رو درنوردیدن پیشکشمون.
پینوشت: خوب دیگه این اخر پستی باید یکجوری به روز بزرگداشت عارف و شاعر بزرگ ایرانی عطار نیشابوری اشاره میکردم که کردم. تا بعد زت زیاد.

خوب این که سال نویی رو با تأخیر در بروز کردن وبلاگ شروع کردم نگذارید رو حساب این که اول سالی لنگام رو انداختم رو هم پای تلویزیون در حال نگاه کردن سریالهای آبکی و فیلمهای قیچی شده نوروزی هستم، نه بابا جون از اول سالی در حال خدمت به وطن هستم، فکر کنم به اندازه کافی غیبتهام توجیهپذیر باشه.
اما در راستای این که نشون بدم بابا من آدم بجوشی هستم و با دور و بریها و یکم اونوریها هیچ مشکلی ندارم و تو این دهکده جهانی مخلص همه هستیم و همچنین کلی پیشگام در انجام حرکتهای مثبت هستیم (بچه مثبت بودنه دیگه... خیلی چاکریم!؟) در نتیجه با دیدن پست اخیر جناب محمدخان درویش ما هم بمانند دیگر اعضای این جامعه جهانی کلیه چراغهای منزل رو به مدت 1 ساعت رأس ساعت 8 شب خاموش میکنیم. لذا از کلیه دوستان و دشمنان!!! دعوت میشود در این امر خیر شرکت کنند که خیر دنیا و آخرت در آن بسی نهفته میباشد. خیر دنیاش رو من میگم، پیدا کردن خیر آخرتش با خودتون در اون دنیا:
1- اینکه قبض برقتون آخر ماهی سر به فلک نمیزنه (در راستای توجیه کردن ذهن ایرانی برای ترغیب در این امر خیر).
2- مورد بعدی این که مثل کلی آدم کار درست تو دنیا در یک حرکت مثبت و به نیت کاهش اثرات مخرب گرم شدن زمین یک قدم مؤثر بر میداریم.
3- این سال نویی دل بابا برقی بنده خدا رو شاد میکنید که این همه تو تلویزیون داد میزنه که بابا کمتر برق مصرف کنید.
4- برداشتن یک گام مؤثر در بالا بردن فرهنگ عمومی جامعه در استفاده مفید از وسایل برقی و کلاً انرژی و...
خوب بقیشم خودتون فکر کنید، همشو که من نباید بگم (تابلوست که در نوشتن موارد مثبت کم آوردم؟، اشکالی نداره شما به روی خودتون نیارید، کی به کیه آقا).
اگه تا حالا توجیه نشدید و خزعولات من شما رو ترغیب نکرده، خودتون یک سر به وبلاگ مهار بیابانزایی بزنید و با مطالعه نوشتههای جناب درویش ملطفت بشین که بابا اندازه نون شبتون قضیه اهمیت داره.
سر سبزترین بهار تقدیم تو باد
آوای خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظهایست روئیدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
سال نو مبارک.
انشاا... همچون بهار امسال که با میلاد مسعود و میمون حضرت محمد(ص) آغاز شد. سالی باشه سراسر شادی و سرور، تفاهم، عدالت، درک بهتر از زندگی برای هر کدوم از ما، بهتر شدن شرایط زندگی برای همه هموطنان عزیز در داخل ایران و هر جای این دنیا که زندگی میکنند و رسیدن به تمام آرزوهایی که به صلاحمون هست.
خلاصه... عیدتون مبارک. شاد باشید و دیگران رو هم شاد کنید.