تبليغاتX
سیاه سفید خاکستری
حکایت ناتمام
 

 

و حکایت همچنان باقیست...

 

ساعت از یازده شب گذشته و حدود 40 دقیقه دیگه رسماً وارد سال 1387 می‌‌شیم، اما خوب تا لحظه تحویل سال حدوداً 10 ساعت زمان باقیست. یک جور برزخ زمان، جایی که شاید زمان مفهوم خودش رو از دست می‌ده.

یک نگاه به ساعت روی دیوار می‌اندازم، به حرکت عقربه ثانیه شمار که به سرعت از پی هم در حال حرکت هست، بدون هیچ توقفی، بدون هیچ احساسی، بدون هیچ ترحمی یا حتی درنگی برای نگاهی به پشت سر.

یاد اون قاطر‌های زبون بسته‌ای می‌افتم که عمری رو با چشم‌های بسته تو یک محیط دایره‌ای شکل و در یک سیر تسلسل پایان‌ناپذیر روزگار می‌گذرونند.

وقتی خوب نگاه می‌کنی می‌بینی که زندگی ما آدم‌ها هم بی‌شباهت با اون قاطر نیست، شاید تنها امتیازی که نسبت به عقربه ساعت و قاطر داریم اینه که می‌تونیم انتخاب کنیم، هر چند که خود انتخاب درست و در پی اون انجام عمل درست از اون کارهایی هست که از قدیم گفتن گاو نر می‌خواهد و مرد کهن.

انتخابات مجلس تموم شدش (با سیاه‌بازی‌های همیشگی).

علی دایی بلاخره مربی تیم‌ملی شد (با لابی که با خدا کرد).

امسال به مقدار متنابهی برف و بارون و... چیزهای دیگه آسمانی بر سرمون نازل شد (تا حداقل بهانه خشکسالی برای سال آینده کمتر باشد!!! هه... زهی خیال باطل).

برنده نوبل ادبی به ریشه ایرانی خود افتخار نمی‌کنه (مونده بود بزنه تو گوشمون که چرا گفتیم مایه مباهاتمون شده).

کلی زن و بچه و بی‌گناه طبق سنت رایج هر ساله تو اراضی اشغالی و اسرائیل از بین رفتند، البته ناگفته نمونه که به کشته شدگان در جنگ‌‌های داخلی و خارجی کشورهای دیگه در قاره‌ها و احتمالاً کرات دیگه کاری ندارم (از بس که صبح تا شب تو این تلویزیون از وامصیبتا اسلام و مظلومین فلسطینی گفتند یادم می‌ره که بقیه هم بنده‌های همون خدا هستند).

پدیده گرمایش جهانی همچنان با قدرت تمام بر روند تأثیرگذاریش بر روی تغییرات جوی ادامه می‌ده (ناز شصتش... دولتمردان ما هنوز می‌گن دیجیتالم کجا بود).

قیصر امین‌پور، پاوارتی و... کلی هنرمند و آدمی که سرشون به تنشون می‌ارزید و بهونه‌ای برای زندگی داشتند دار فانی رو وداع گفتند، این آخریه هم سی‌کلارک بودش که در آخرین لحظه‌های سال 86 به دیار باقی شتافت.

رد کارپت هالیوودی‌ها هم با اهن و تلپ همیشگی و در مقابل دیدگان هزاران چشم کنجکاو برای شناختن سوپراستارهای جدید برگزار شد، بنظرم دی‌لوئیس همونی بود که باید انتخاب می‌شد (این فقط نظر منه).

حالا که تو حال و هوای سینما هستیم، یادی هم از سنتوری بکنم که بی‌هیچ دغدغه خاطری دیدمش و مدیون داریوش‌خان مهرجویی هم نیستم شاید تنها شرمنده صدای محسن چاووشی هستم که اگه از روی این فیلم برداشته می‌شد نمی‌دونم سنتوری حرفی برای گفتن داشت (با عرض ارادت به شما و فیلم به یادماندنی هامون جناب مهرجویی).

بازی گوگل و مایکروسافت وارد قسمت‌های حساسی شده، حالا مایکروسافت با ایجاد اعتلاف‌‌ با رقبای گوگل قصد داره تا همچنان امپراطوری قدرتمندش رو حفظ کنه.

پرسپولیس علی‌رغم حاشیه‌های همیشگی و کلی بگیر و ببند، همچنان صدرنشین لیگ باقی مونده (جای امیدواریش باقیست).

یعقوب یادعلی... نمی‌دونم کلمه‌ای هست که بار معنایی لازم برای ظلمی که در حق این نویسنده کشورمون شده رو برسونه، جایی که کلمات... (متأسفم بخاطر خودم، بخاطر تو، بخاطر وطنی که تو اون به نخبه‌کشی عادت کردیم).

هیلاری و اوبما، انرژی هسته‌ای و احمدی‌نژاد، البرادعی و قطعنامه‌های بعدی، ایران و عراق، نفت، طلا، تورم،‌ بنزین آزاد و کارت سوخت، المپیک پکن، محسن نامجو و رپ فارسی...

... و قصه من و تو و کلی آدم ریز و درشت دیگه تو این دنیا با دغدغه‌های روزمرمون ادامه داره، با انتخاب‌هایی که می‌کنیم، با تصمیم‌هایی که می‌گیریم با تمام هراس‌ها و حسد‌ها برای ساختن دنیایی که می‌تونه زیبا و زیباتر باشه یا جهنمی برای گذری دوباره و بازگشتی تلخ‌تر.

شکوفه‌‌های بهاری بر روی درختان نوید بخش حیات دوباره هستی هستند، انرژی به جریان خودش ادامه می‌ده و این فرصتی برای ماست تا به اون شکلی رو بدیم که دلخواه خودمون و دیگران، برای بهتر زندگی کردن باشه.

بدرود سال 1386.

 

 

  

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:13  توسط امیر  | 

چهار شنبه سوری
 

 

 

 

 

 

 

 

خوش باش که هر که راز داند

داند که خوشی خوشی کشاند

تلخش چو بنوشی و بخندی

در ذات تو تلخی نماند

برخیز که ساقی درآمد

وآن چون هزار دلبر آمد

ای مطرب جان چو دف به دست آمد

این پرده بزن که یار مست آمد

 

 

 

 

زیاده عرضی نیست، فقط همین رو بگم و برم تا از آتیش بازی امشب عقب نمونم.

اولاً‌دش (ادبیات رو حال می‌کنید)، جون خودتون صدای این تیر ترقه‌ها  و نارنجک‌ها و اخیراً این موشک‌های سهند و کروز و... رو در نیارید بابا روانمون به اندازه کافی... شده شما دیگه کوتاه بیایید. بعد هم این که خیلی مواظب خودتنون باشید.

همین دیگه. شب شاد و امنی داشته باشید.

زردی من از تو سرخی تو از من

زردی من از تو سرخی تو از من

زردی من از تو سرخی تو از من

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت1: جای امیدواری داره که با این همه بگیر و ببند حکومت هنوزم همچین رسوم زیبا و با ارزش ملی، از یاد نمی‌ره و باعث نشاط جامعه و کنار هم بودن آدم‌ها می‌شه. نه... غلام‌!!!

پی‌نوشت2: یک چیز دیگه در مورد آتش هست که هر موقع بهش نگاه می‌کنم در ذهنم تداعی می‌شه. دقت کردین خصایلی که آتش در خودش داره، علی‌رغم زیبایی بی‌نظیری که آتش داره و با نگاه کردن به شراره‌های آتش انسان رو محصور در این همه شکوه و زیبایش می‌کنه، اما خود آتش هم می‌دونه اگه زیادی به خودش مغرور بشه و بخواد سرکش بشه سرنوشتی جز خاموشی نداره پس هیچ‌وقت سعی نمی‌کنه پاشو از گلیمش درازتر کنه، اما یکی از خصلت‌های زیبای دیگه آتش اینه که علی‌رغم زیبایی بی‌نظیرش که دیگران رو بی‌نصیب نمی‌گذاره اما به هیچ کسی اجازه نمی‌ده وارد حریم خصوصیش بشه و اگه روت رو زیاد کنی همچین می‌سوزوندت که تا عمر داری یادت نره... آتیشه دیگه چه می‌شه کرد. خطرناک حسن.

بریم به آتیش بازیمون برسیم ما رو چه به این حرف‌ها. زت زیاد.

پی‌نوشت3: شعر بالا هم پیش‌درآمدی برای خوش‌آمد گویی این ایام مبارک بود. پیشاپیش سال نو مبارک.

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 20:29  توسط امیر  | 

توهم لیلی و تیشه فرهاد
 

 

 

25 اسفند سال 1386 هم به آخرین دقایقش داره نزدیک می‌شه و چند روز دیگه به پایان سال 1386 باقی نمونده و عمریه که از من وتو داره می‌گذره. مثل بقیه سال‌ها حالا که به آخر سالی می‌رسی هر کسی پیش خودش مروری می‌کنه به کارنامه سال گذشتش، بعضی‌ها کارنامه‌ مالی‌شون رو چک می‌کنند و بعضی‌ها هم کارنامه‌ اعمال‌شون رو. در حق کی خوبی کردیم، در حق کی بدی؟ به هر حال هر کسی بستگی به اوضاع روحیش و طرز تفکرش و دیدگاهی که در مورد زندگی داره کلا‌ه‌ش رو یکجایی می‌گذاره واسه قضاوت، شایدم نه، شاید انقدر غرق روزمرمون شدیم که وقتی واسه این کارها نداریم. شاید انقدر فکر سهمیه بنزین سال نو و برنامه سفر نوروزی  و درگیر محیا کردن سور و سات عید تو این وامصیبتا و تورم کمرشکن هستیم که فعلاً وقتی واسه این جنگولک بازیها نداریم، نمی‌دونم والا. اما یک چیز رو که به تجربه بهش رسیدم این هست که کمتر آدمی پیدا می‌شه که درست اون لحظه تحویل سال به فکر عمر گذشته و کارهایی که کرده نیفتاده باشه شاید مثل یک برنامه از پیش تعیین شده باشه یا مثل یک نوار ویدئویی برای چند صدم ثانیه هم که شده تصاویر به سرعت تو ذهنت مرور می‌شن و می‌تونی یک نگاه گذرا به لحظاتی که در سال گذشته سپری شده داشته باشی.

و تو این لحظه هست که به هر آدمی تلنگری زده می‌شه از عمر سپری شده و اندک زمانی که در پیش رو داری و فکر کردن به این جمله که تمام فلسفه زندگی آدمی هست:" این آمدن و رفتن من بهر چه بود؟!".

نمی‌دونم چی شد که رسیدم به اینجا، به هر حال آخر سالی هست و نوشتن چنین پست‌هایی با این حال و هوا پر بیراه هم نیست.

سال نوتون مبارک.

خیلی ییهویی بود نه! به هر حال این همه صغری و کبری چیدن باید یک نتیجه‌گیری هم داشته باشه، خواستم از این فرصت استفاده کنم و پیشاپیش آروزی سالی بهتر همراه با بهترین لحظه‌ها رو برای همه مردم این کره خاکی و خصوصاً هموطنای خوبم در سرتاسر جهان داشته باشم.

زمان این روزها برای من حسابی مغتنم هست از این گاه و بی‌گاه نوشتن‌هام باید معلوم باشه که وبلاگ‌نویسی در شرایط سخت رو دارم تجربه می‌کنم.

خودمم البته زندگی در شرایط سخت رو دارم تجربه می‌کنم، شدم عینهو فرهاد که دارم با یک تیشه هر روز و هر روز یکی از بزرگترین کوه‌های زندگیم رو از سر راه بر می‌دارم. البته فرهاد خدابیامرز به عشق لیلی هر روز تیشه بر بیستون می‌زد اما اون حداقل می‌دونست واسه چی و به عشق کی؟ اما من چی بگم، دارم بیستون رو هر روز سانت به سانت از پیش رو بر می‌دارم اما مطمئنم بعد از بیستون لیلی در کار نیست، و تنها توهمی از لیلی برام باقی می‌مونه.

اما چه کنم که چاره‌ای نیست. به قول دون خوان:"  گر چه شکوه کردن بیهوده‌ است اما لب از سخن فرو بستن نیز آسان نیست...".

اینها رو هم نوشتم تا یادم بمونه هر چند روزهای آخر سالی یک خورده تلخ هستم اما این تلخی به قول جبران خلیل جبران به تلخی زندگی مربوط نیست و همش بر می‌گرده به تلخی خود من وگرنه زندگی همچون همیشه سربلند و سرافراز به راهش ادامه می‌ده.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 20:49  توسط امیر  | 

روز زن یا روز بلا
 

 

 

 

از قدیم و ندیم گفتن:" زن بلاست، و خدا هیچ خونه‌ای رو بدون بلا نکنه". از اونجایی که خانوم‌ها اعتقاد دارند موجوداتی آسمانی هستند و تلپی از آسمون افتادند زمین پس نتیجه می‌گیریم که خانم‌ها بلایای آسمانی هستند که بر سر ما (مردها) نازل شده‌اند.

اینو نوشتم به بهونه تبریک روز بلایای آسمانی می‌بخشید منظورم همون روز زن بودش به کلیه خانم‌ها، مادران، خواهران، آبجی‌ها و... خلاصه‌ها تمام زنان دنیا و بالاخص ایران‌زمین.

روزتون مبارک.

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌‌نوشت: اون ضرب‌المثل بالا رو من نگفتم که، پس لطفاً اونجوری نگام نکنید می‌ترسم!

 

 

 

 

2 نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:54  توسط امیر  | 

یادی از تو
 

 

 

 

به جستجوی تو

به درگاه کوه می‌گریم

در آستانه دریا و علف

 

به جستجوی تو

در معبر بادها می‌گریم

در چهار راه فصول

در چهارچوب شکسته پنجره‌ای

که آسمان ابرآلود را قابی کهنه می‌گرید به انتظار تصویر تو

 

این دفتر خالی

تا چند، تا چند

ورق خواهد خورد؟

 

جریان باد را پذیرفتن

و عشق را که خواهر مرگ است

و جاودانگی

رازش را

با تو در میان نهاد

 

پس به هیئت گنجی درآمدی

بایسته و آز انگیز

گنجی از آن دست

که تملک خاک را و دیاران را

از این سان دلپذیر کرده است

 

 

 

 

 

 

 

نمی‌دونم رسم خوبی هست یا نه؟! اما اینم یکی از رسوم ایرانی هست که آخر سالی سری به قبرستان‌ها می‌زنند و یادی از رفتگان می‌کنند، شایدم دردلی برای مصیبت‌هایی که در طول این یکسال دیدن و خالی کردن خودشون از تمام اون بغض‌هایی که خجالت می‌کشن اونو جلوی کسی خالی کنند. اما اینجا همیشه یکی هست که تا ابدیت وقت برای شنیدن درد دلهات داره و هیچ وقت هم با حرف‌هاش آزارت نمی ده.

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت1: کپی‌رایت متن بالا از سنگ قبری هست که پدری در فراق پسرش گفته. تو سن و سال خودم بوده پسره، یکسال بزرگتر. یکجورایی هم حسودیم شد بهش و هم همذات پنداری با این از دست رفته کردم. روحش شاد.

پی‌نوشت2: حالا که یاد رفتگان کردیم واسه غافلگیریشون هم که شده یک صلوات بلند بفرستین. الا...

پی‌نوشت3: خیلی وقته که کاری به کار این دنیا ندارم، اما اینجوری هم نمی‌‌شه یعنی از فضولی نکردن می‌میرم، البته این کارها هم وقت می‌خواد و هم حوصله که این روزها هیچ کدمشون رو ندارم، فقط همین که انتخاب علی دایی اونم به این شکل غیر مترقبه یا بقول برره ای‌ها یهویی خیلی جالب بودش، در هر صورت برای علی دایی که براش احترام زیادی قائلم آرزوی موفقیت می‌کنم، چون موفقیت دایی موفقیت ایران هست. مصاحبه اخیر رئیس جمهور مشهورمون هم جالب بودش مثل همیشه، خدایا این نعمات رو از ما نگیر!!!

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 21:19  توسط امیر  | 

یک بهونه برای یادآوری
 

 

 

 

تاریخ یک ملت سه مرحله دارد:"موفقیت"، و بعد در نتیجه‌ی موفقیت"نخوت- بی‌عدالتی"، و سپس در نتیجه اینها "سقوط".

 

 

 

 

فردا روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی است. داشتم فکر می‌کردم با وجود شخصیت‌های برجسته‌ای همچون خواجه نصیرالدین طوسی و دوران شکوفایی که این مملکت از صدقه‌سری همچین افرادی داشته (که در تاریخ این مملکت چنین بزرگانی کم نداشته‌ایم)... و روزگار حالامون، نخوت و بی‌عدالتی چیزی که این روزها حسابی تو چشم می‌زنه.

امیدوارم به مرحله سوم نرسیم.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:40  توسط امیر  |