تبليغاتX
سیاه سفید خاکستری
باور
 

 

 

 

روز دوم از سال نو میلادی هم به پایان رسید. دیروز خونه نبودم، نمی‌دونم تلویزیون طبق سنت هر ساله کارتون اسکروچ رو پخش کرد یا نه ولی حدس می‌زنم که حتماً این کار رو کرده. هر چند تکراری هست، اما تکرارش ملال‌آور نیست، چون مفهوم زیبایی داره و تلنگری به اسکروچ‌ها و اخلاق‌های اسکروچیمون هست.

 

بعد از چند روز هوای سرد همراه با سوز کشنده که آدم رو کلافه می‌کنه، چند ساعتی هست که آسمون بغضش ترکیده و داره نم نم بارون می‌یاد، هوا خیلی تلطیف شده.

 

به یاد گذشته‌ها (البته شما فکر بد نکنید که من خیلی پیرم و همدوره ماموت‌ها، یک چند سال بعد از اونها به دنیا پا گذاشتم!!!) فرصتی دست داده تا خودم رو مهمون یک استکان چای دیشلمه لب‌سوز و لب‌دوز کنم و بشینم پای کامپیوتر و یک چرخی تو دنیای اینترنت بزنم تا شب‌نشینیم کامل بشه.

 

در وبلاگ آقای دکتر (یک پزشک) جمله جالبی رو خوندم، که پسر مرحوم بوتو به نقل از مادرش گفته به این مضمون:

 

"می‌توانید کسی را زندانی کنید، اما عقیده‌اش را نه. می‌توانید کسی را تبعید کنید، اما عقیده‌اش را نه. می‌توانید کسی را بکشید، اما باورش را نه."

                                                                                        (بی‌نظیر بوتو)

 

جمله قابل تأملی هست.

باور ما آدم‌ها از زندگی...

اولین دقایق روز هست که دارم می‌نویسم. خسته‌ام، خارج از حوصله نوشتن تو این دقایق هست، شاید وقتی دیگر راجع به این موضوع نوشتم، الان زمانی برای اندیشیدن هست.

مثل یک تلنگر دوباره بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت: نمی‌دونم، صدای داریوش، سکوت شب، نم‌نم بارون، یا جمله خانم بوتو، کار کدومشون هست، نمی‌دونم اما حسابی حالم رو تغییر داده.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 1:37  توسط امیر  | 

آغازی دیگر
 

 

                 Happy New Year

 

 

 

Happy New Year

 

 

 

 

Life should be a continuous celebration, a festival of lights the whole year round.

The whole year round.

Only then you can grow up, you can blossom.

Transform small things into celebration.

 

زندگی باید جشنی پایان ناپذیر باشد

چراغانی در سرتاسر سال.

تنها در این جشن است که رشد می‌یابی و شکوفا می‌گردی.

آری، چیزهای کوچک را به جشن‌‌های بزرگ تبدیل کن.

                                                        (اوشو)

 

 

 

                                            

اینکه تلوزیون جمهوری اسلامی ایران راجع به مهمترین لحظاتی که طی چند ساعت اخیر برای چند میلیارد انسان در سراسر جهان اتفاق می‌افته، پوشش خبری نداشته باشه، چیز تازه‌ای نیست. به هر حال همیشه ما باید دنیای مسیحیت رو به عنوان سدی روبروی خودمون قرار بدیم و هر چیزی که مربوط به این دین می‌شه نباید مورد توجه باشه. حتی اتفاق مهمی مثل تحویل سال نو میلادی که تا چند ساعت دیگه در دنیای مسحیت اتفاق می‌افته.

نمی‌دونم چطور داعیه پیروی از پیامبر صلح و دوستی رو داریم ولی به جای اینکه از این فرصت‌های میمون برای اتحاد جامعه جهانی استفاده کنیم متأسفانه طرفی نمی‌بندیم. به هر حال این وسط و در ایران آزاد(!!!) ما، این اقلیت‌های مذهبی کشورمون هستند که چوب ندونم کاری آقایون رو می خورند و در این بین بیشترین اجحاف در حق این عزیزان می‌شود، از جمله ارامنه عزیز کشورمون.

به هر حال وظیفه خودم دونستم که این عید و آغاز سال 2008 میلادی رو به همه پیروان مسیحیت در تمام جهان و علی‌الخصوص هموطنان گرامی تبرک عرض کنم. و آرزومند بهترین لحظات برای این عزیزان باشم و امیدوار به اینکه در سال جدید میلادی جامعه مسیحیت به عنوان بخش تأثیرگذرای از جامعه جهانی در اشاعه صلح و نزدیک کردن دیدگاه ملت‌های جهان از هر کیش و آئین و با هر قومیتی موفق باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت: در راستای اینکه سال نو میلادی هست و باید تبریکات خودم رو معروض می‌داشتم، لذا اعتصاب ننوشتنم رو شکستم و در این شب میمون متأسفانه باید این خبر ناگوار رو به اطلاع دوستان برسونم که این وبلاگ همچون گذشته راسخ و استوار با آخرین اراجیف روز، آپدیت می شود.

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 19:4  توسط امیر  | 

یک روز سرد و خاکستری
 

 

 

 

درد

 

من اگرديوانه ام

با زندگي بيگانه ام

مستم اگر يا گيج و سرگردان و مدهوشم

اگر بي صاحب و بي چيز و ناراحت

خراب اندر خراب و خانه بر دوشم

اگر فرياد منطق هيچ تأثيري ندارد

در دل تاريك و گنگ و لال و صاحب مرده‌ي گوشم

به مرگ مادرم: مردم

شما اي مردم عادي

كه من احساس انساني خود را

بر سرشك ساده‌ي رنج فلاكت بارتان

بي‌شبهه مديونم

ميان موج وحشتناكي از بيداد اين دنيا

در اعماق دل آغشته با خونم

هزار درد دارم

درد دارم

                          (كارو)

 

 

 

ابرهای خاکستری...

برف...

سوز کشنده...

شکستن حرمت کلام...

به خودت نهیب می‌زنی که بی‌خیال، میگذره، اما خون خونت رو می‌خوره که تاوان چی رو داری می‌دی تو این سیسیتم پوسیده، جایی که  بین  دوغ و دوشاب هیچ فرقی قایل نیستن و ارزشی  براشون نداری، پس این همه تلاش برای چیست!!!

به عشق کی؟ به یاد کی؟

هه... فقط با خودت می‌گی چون می‌گذرد غمی نیست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت1: تا اطلاع ثانوی از فرط عصبانیت هم خودم تعطیلم، هم این وبلاگ.

پی‌نوشت2: برای رفاه حال بازدیدکنندگان این وبلاگ و آسودگی خیال دوستان این تاریخ قابل تمدید می‌باشد.

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 20:28  توسط امیر  | 

نفس زندگی
 

 

 

 

"... هلیا! برای دوست داشتن هر نفس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز

و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را

و- برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را."

                                           (بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم/ نادر ابراهیمی)

 

 

 

 

 

 

 

 

پی‌نوشت: نمی‌دونم چرا این متن رو انتخاب کردم... چون زمستون با بارش اولین برف شروع شده و مرگ طبیعت رو می‌بینم و فرصتی که برای دوباره ساختن داریم! شاید...

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 21:12  توسط امیر  |