تبليغاتX
سیاه سفید خاکستری
عیدانه
 

 

 

اول عیدتون مبارک. انشاا... که کمال استفاده رو از ماه رمضان برده باشین، نماز و روزهاتون هم  مورد قبول حق واقع شده باشه. بالاخره ماه رمضان بهونه خیلی خوبی بود واسه خیلی از ماهایی که برامون سخته که از روزمرگی هامون، از عادت‌های بدمون جدا بشیم و همیشه به یک بهانه برای تغییر احتیاج داریم، به هر حال امیدوارم از این بهونه خوب واسه تغییر و تحول استفاده لازم رو برده باشیم و کلی حول حالنا شده باشیم و تو اون لحظه‌های نابتون این حقیر رو هم فراموش نکرده باشین.

دوم از اینکه فرصت کردم بعد از یک دوره رکود تقریباً یکماهه بنویسم خیلی خوشحالم، کلی دلم واسه نوشتن تنگ شده بود، وبلاگ نویسی خونم هم به مقدار متنابهی کاهش پیدا کرده بود که حالا باید جبرانش کنم. لازم می‌دونم از همه دوستانی که تو این مدت لطف داشتند اینجا می‌اومدند ولی دست خالی بر می‌گشتند عذرخواهی کنم.

تو این یک ماهه  روزگار هم با لحظه‌های سیاه سفید و خاکستریش، خوب یا بد گذشت و هر کسی رو با دل‌مشغولی‌هاش سرگرم کرد. رئیس‌جمهور گرانقدر تو دانشگاه کلمبیا دسته گل‌های قشنگی به آب داد و حسابی روسفیدمون کرد، ماه رمضون‌ و سریال‌هاش هم طبق معمول سوژه خوبی برای سرگرمی اوقات بعد افطار و اس ام اس  بازی بعدش بود، حاج فتوحی و حاج فتوحی‌ها همچنان به دنبال مه هستی‌‌شون سرگرم هستند، پرسپولیس زیبا یا نتیجه گرا صدر جدول رو به نام خودش سند شش دانگ زده و حالا حالاها ول کن نیست، باید ببینیم که فردا تو کل‌کل 7 تایی کردن آبی‌ها موفق هستند یا نه؟

هنوزم اومدن  یا نیومدن یانگوم به ایران، سوژه مجلات و روزنامه‌های ایرانی هست، امیدوارم این اتفاق هر چه زودتر بیفته تا سینه‌چاکان این خانوم به مراد دلشون برسند.

هنوزم تو عراق شاهد بمب‌گذاری و کشته شدن یک عده بی‌گناه به هزار دلیل مضحک هستیم، هنوزم تو آفریقا هر دقیقه چند تا کودک از فقر و نداری، نقاب بر چهره خاک می‌کشند و...

خلاصه روزگار هست و چرخ گردونش که می‌چرخه و عمریه که داره سپری می‌شه. خیلی از روزها دنبال بهونه واسه نوشتن هستم ولی خیلی وقته که سوژه واسه نوشتن هست دنبال فرصتی واسه نوشتن می‌گردم، پس اگه می‌بینید مثل کسی که از قحطی اومده هول نوشتن از اینور و اونور رو می‌زنم بر من ببخشید چون خودمم نمی‌دونم تو این تعدد سوژه‌ها از کجا بنویسم، از سالروز بزرگداشت مولانا و حافظ بنویسم یا از کارت سوخت و خلاقیت مثال زدنی ما ایرانی‌ها که واسه هر چیزی به جای صراط مستقیم همیشه صراط غیرمستقیم رو انتخاب می‌کنیم. خلاصه که اگه عمری باقی باشه سعی می‌کنم در روزهای آینده منظم‌تر و به روزتر بنویسم (البته امیدوارم این کمبود زمان رو یک طوری حلش کنم).

حالا واسه این که دست خالی از اینجا نرید این سخن زیبا از گفته‌های اوشو رو براتون می‌نویسم:

 

 

 

 

بدان که زندگی هدف خاصی را نمی‌جوید،

معنای زندگی در خود زندگی نهفته است،

وسیله‌ای برای رسیدن به مقصودی نیست.

زندگی خود هدف است.

پرنده در پرواز

گل سرخ در باد

بر آمدن خورشید در پگاه،

سوسوی ستارگان در شب،

عشق مردی نسبت به زنی،

بازی کودکی در برزن...

نه هیچ یک هدفی را دنبال نمی‌کنند.

گذران زندگی خود با لذت همراه  است،

و شور می‌آفریند.

انرژی لبریز می‌گردد،

به رقص در می‌آید بی‌هیچ مقصودی.

نه! زندگی اجرا نیست، معامله نیست.

زندگی عشق است،

شعر است و موسیقی.

                                      (اوشو)

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:5  توسط امیر  |